
بعضی از این مدرسههایی که در آنها کار میکردم، گاهی یک همچین کاغذی را میزدند به یک جایی از در و دیوارشان. مثلا روی درِ واحد مالی یا نگهبانی که باباها به آنجا مراجعه میکردند...
البته جملهبندیهایش متفاوت بود. اما جملهی مورد علاقهی من، همین یکی بود!
به جای اینکه فرار کنم از محل و دنبال چادر و روسریام بگردم، میایستادم کمی عقبتر و کیف میکردم با این جمله... تکیه جمله را از روی آقا برمیداشتم و میگذاشتم روی حضور...
بعد، چندبار تکرارش میکردم...
آرامش بینظیری بهم میداد... مخصوصا اینکه "آقا" بالایش علامت (عج) نداشت!! خیلی مطمئن و بی تکلف و تشریفات، با یک ماژیک سبز، روی یک کاغذ آچهار بدون حاشیه و زیور، با خط نهچندان خوبی نوشته باشند: آقا حضور دارند!
و آقایش هم (عج) نداشته باشد!
یعنی آقا حضور دارند و حالا آنقدر کارهای مهمتری داریم که به تزیین این اعلامیه نمیرسیم!
یعنی آقا اینجا هستند و خیلی چیزها با حضورشان تغییر کرده است!
یعنی قرص مسکّن اگر کلمه بود، چه میتوانست باشد...
خیال روی تو در هر طریق همرهِ ماست!
اللهم عجل لولیک الفرج