blog card 35
۱۴۰۲/۰۳/۲۱
باب المراد

یاد آن روز بهاری می‌افتم که راننده اسنپ در زد و گفت این قاب برای شماست. نگفت از طرف چه کسی! (اگرچه بعدها لو رفت) کرایه هم حساب شده بود. شب روضه بود. شب ولادت حضرت جوادالائمه.

کاغذ روی قاب را کندم... عجب سردر عجیبی بود. تا حالا ندیده بودم. در اینترنت جستجو کردم باب المراد و دلم کنده شد...

اسم روضه‌های ولادت و شهادتشان را گذاشتیم ویژه برنامه حضرت باب المراد!

سال ۹۶ بود. قبل‌تر از این ماجرا یکی گفته بود من آتلیه دارم، هر عکسی بدهید چاپش با من به نیت روضه. شهادت امام جواد بود. عکس باب المراد را آماده کردیم و فرستادیم. جواب نداد که نداد. ۱۶۵ هزار تومن داشتم توی حسابم. گفتم خودم چاپ می‌کنم و روی شاسی می‌زنم. فرزانه پزشکی یادم داده بود از خرج کردن نترسم. یادم داده بود حتی وقتی حسابم خالی است، خرید روضه را بکنم و کارت را بکشم. سخت بود فهمیدنش، اما به برکت حضورشان، این حقیقت را یاد گرفتم. زنگ زدم به دوستان. گفتند قابی ۱۰ هزار تومان هزینه دارد. ع.غ گشت و یکجای ارزا‌ن‌تری پیدا کرد. ۱۰۰ تا قاب می‌خواستیم. با پولی که داشتم فرسنگ‌ها فاصله داشت. سفارش دادیم. خود ع.غ تعدادی را بانی شد. آتلیه هم که کار را دیده بود، چند تاش را مجانی حساب کرد، چندتا بانی دیگر هم جور شد، کار را که تحویل گرفتم دقیق همان ۱۶۵ تومن باقیمانده را دادم و تمام...

امروز در منزل خیلی از بچه‌ها این قاب هست. هرکس یک جایی گذاشته. بمب را سال ۸۸ گذاشتند زیر آن سردر که نابودش کنند، مثل آن انگورهای سرخ سمّی در برابر امام... اما هر دو تکثیر شدند. نشان مشترک ما شدند. همه ما شدیم بچه‌های باب‌المراد...

حالا هر حرمی می‌روم این دو بیتی را می‌خوانم:

وفدوا علیك بغير زاد

طرقاً على باب المراد

لا حاجةً للزّاد لمّا

كان الوفود على الجواد

همه اهل بیت، یا ابو الجواد اند یا ابن الجواد! کلّهم نورٌ واحد...

راستی کسی که قرار است مهمان تو بشود که با خودش توشه برنمی‌دارد!

برای سفر قم کاروان باب المراد آماده‌اید؟