blog card 58
۱۴۰۲/۰۷/۰۳
جهان موعود

پارسال، شب نیمه شعبان توی مدرسه "احیاء" داشتیم. نیمه‌های شب، کارگاهی با بچه‌ها داشتم که عنوانش "ساهران یا ساحران" بود.

موضوعش این بود که امام زمان قطعا با چوب جادو جهان را درست نخواهد کرد! که اگر قرار بود چنین معجزه‌ای در دست داشته باشد، امیرالمؤمنین به داشتن آن سزاوارتر بود. او دقیقا همانقدر ذره ذره و گام به گام پیش می‌رود که عقل حکم می‌کند و پدرانش پیش رفتند و مردم همراهی خواهند کرد.

پس جهان موعود با سحر و جادو، یکباره به وجود نمی‌آید! باید برای ساختنش روزها کار کرد و شب‌ها بیدار ماند و زحمت کشید و عرق ریخت... و ساهر یعنی شب‌زنده‌دار!
آن‌وقت از بچه‌ها پرسیدم به نظر شما همین الان، امام زمان کجا هستند!؟

بعضی‌ها کمی فکر کردند. اما بعضی‌ها سریع و مطمئن جواب دادند و همه تقریبا همین‌ها را گفتند: جمکران! مکه! کربلا!

گفتم یعنی او الان در یک مکان زیارتی، سر سجاده، در خلوت خودش در حال راز و نیاز است؟!

به نظرشان همینطور بود!

ادامه دادم: ما چرا اینجا هستیم؟! چرا از چند روز قبل برای این برنامه خودمان را به زحمت انداخته‌ایم؟ چرا امشب کنار خانواده‌مان نماندیم. چرا ترجیح ندادیم به جای سر و کله زدن با ۱۰۰ تا دانش آموز، در یک خلوتِ حال خوب کن، یا یک زیارتِ حسابی امشب را صبح کنیم؟!

چون احساس ضرورت کردیم!

دیدیم که دنیا خیلی آشفته و پرآشوب است. اگر یک حرکتی نزنیم و نور را در زندگیمان پررنگ نکنیم، ممکن است راهمان را گم کنیم. یا دوستان و عزیزانمان در تاریکی زمین بخورند و آن‌ها را از دست بدهیم...

ما چند شب است درست نخوابیده‌ایم، سفر نرفته‌ایم، زحمت کشیده‌ایم برای خوب کردن حال جهان اطرافمان!

چرا فکر می‌کنیم او این دغدغه را ندارد؟

چرا او را منفعل و بی درد تصور می‌کنیم؟

چرا نگاهمان به او که قرار است جهان را به لحاظ حکمرانی، اقتصادی، مذهبی و... متحول کند، این قدر خوش خوشان و غیرواقعیست؟! بدون برنامه! بدون عمل! برای همین نیست که از ایشان احساس دوری می‌کنیم؟!

او بیشتر از ما امشب در حال دویدن و سامان دادن و عرق ریختن نیست؟!

بچه‌ها به فکر رفتند...

خودم بیشتر از آن‌ها...

تا قبلش می‌دانستم که باید این تصورات غیر واقعی را زدود! اما به بیچارگی بعدش فکر نکرده بودم که قرار است هر صبح و شب او را در کدام فشار و بحران تصور کنم و رنج بکشم از بی فایدگی خودم و دست تنها بودنش... ️

امروز روز اول از سال جدید امامتشان بود!

روز اول، روز چیدنِ دوباره است. مثل منِ معلم که اول مهر از نو همه‌چیز را می‌چینم و تا آخر سال را نگاه می‌کنم...

چه کارهایی باید بکنم؟ کدام فرآیندها را باید عوض کنم؟ کدام مسیرها را دوباره تکرار کنم؟ و از چه کسانی امسال کمک بگیرم!

آه

از چه کسانی امسال کمک بگیرم؟!

روی چه کسانی می‌شود حساب کرد؟!

اگر امروز را با این سؤال پشت سر گذاشته باشد... دست کدام یک از ما بالا بوده در طول روز که: "من! من!"

روی کدامیک از ما برای سال جدیدش حساب کرده است؟!

عَزِیزٌ عَلَیَّ أَنْ تُحِیطَ بِكَ دُونِیَ الْبَلْوَی (دعای ندبه)

بر من سخت است که تو را بدون من رنج و گرفتاری احاطه کند...