یادداشت‌ها

blog card 80

تاریخ انتشار:

۱۴۰۵/۰۴/۱۲

آقای شهیدم

آقا سلام

من فقط یکبار توفیق داشتم شما را آنقدر از نزدیک ببینم.

آنقدر نزدیک یعنی دو قدمی!

وقتی از طرف تشکل‌های دانشجویی آمدیم دیدار و انتخاب شدم برای صحبت پشت میکروفون.

برای متن صحبت‌هایم خیلی فکر و مشورت کرده بودم. جمع بندی‌ام این بود که نیایم به شما بگویم چه باید بکنند؟ بیایم بگویم چه کردیم؟!

به ما گفتند حرفتان را که زدید بیایید سریع بنشینید سر جایتان. اما ما طاقت نیاوردیم. از پشت تریبون پرواز کردیم سمت شما و کسی جلوی ما را نگرفت. می‌دانستیم جلوی شما کسی به مهمانتان چیزی نمی‌گوید.

دیدن شما از نزدیک خیلی عجیب بود. هیچ وقت از خاطرم نمی‌رود و هنوز شیرین‌ترین اتفاق زندگی من است. حتی با اینکه خیلی‌ها بعد از آن در دانشکده رابطه‌شان را برای همیشه با من قطع کردند.

اما کیف کردم. می‌ارزید!

آنجا به شما گفتم: «آقا همه این‌ها که گفتم را برای شما به طور خلاصه مکتوب کرده‌ام.» خوشحال شدید. دعایم کردید. یکی بهم تقلب رسانده بود که شما این کار را خیلی دوست دارید.

آقا من فکر می‌کنم این آدمی که امروز هستم بخش خوبیش حاصل همان ملاقات است. ملاقاتی که هیچ وقت از من بیرون نرفت.

هنوز انگار دارم برای شما می‌گویم که چه کردیم.

هنوز دارم برای شما مکتوب می‌کنم.

نگذارید دق کنیم آقا

یکبار دیگر کاش خوشحال بشوید و به ما بگویید:

«طیب الله انفاسکم»

مطالعه بیشتر 
blog card 81

تاریخ انتشار:

۱۴۰۵/۰۳/۲۴

اتحاد خیابانی‌ ما

من نمی‌دانم این چندهزار نفر مخاطب ما

امروز و این شب‌ها

کجا و در چه میادینی صدایشان را بلند می‌کنند و مشتشان را بالا می‌برند.

اما

در دنیایی که سفید و سیاهش به هم آمیخته و تشخیص حق و باطل را پر ابتلا و دشوار کرده، خدا به ما لطف خفی کرده و شر و سیاهی مطلقی مثل رژیم صهیونیستی را گذاشته روبه رویمان.

آن‌که هیچ خیری از بدو روز نکبت تأسیسش تا امروز برای جهان نداشته و تا روز مرگش جز کشتار و وحشی‌گری و تجاوز و جنگ نخواهد داشت.

هر وقت مستاصل شدیم، نگاه کنیم او از چه چیزی خوشحال است و کجا دارد اسکی می‌رود؟ اجتناب از آنچه او می‌پسندد عین حق است و تلاش برای آنچه خار چشم اوست، اصل ثواب!

این روزها اگر کسی، در گوشه‌ای به آن کسانی که خار چشم او بودند و در به درِ ترور و حذف فیزیکی‌شان بود، دشنامِ آهسته‌ای هم بدهد. این را می‌گیرد، اکو می‌کند و می‌گذارد در صدر اخبارش!

اگر اتحاد خیابانی‌ ما خدشه دار بشود، عرصه را برای جولان خودش فراهم می‌بیند.

اگر مقام رهبری را تشریفاتی و بی اثر و مسئولان مملکت را خائن و فریفته بدانیم، دقیقا همان می‌شود که او می‌خواهد ما خیال کنیم.

اگر سه گانه قوی میدان و دیپلماسی و خیابان را که ۱۰۰ روز برای حمایت از آن پای کار بودیم، دوگانه کنیم یا از هم گسیخته و بی انسجام بدانیم، جرئت می‌کند بینیِ به خاک مالیده‌اش را دوباره بالا بیاورد.

- الهی که هیچ ملتی دشمن شاد نشود.

بویژه اگر دشمن او شر مطلقی به عنوان رژیم اشغالگر قدس و آمریکای جنایتکار باشد.

- الهی که ناسزا و ناروا جای نقد و دلسوزی را نگیرد.

- و الهی مدیونِ آدم‌هایی که تمام این روزها جانشان را کف دست گرفتند و پای منافع ملت ایستادند نشویم.

کاش مسئولین ما، کنار این همه زحمت، کمی در کار رسانه‌ای و همراه کردنِ ذهن مردمِ همیشه در صحنه، قوی‌تر بودند و این عرصه را نمی‌باختند.

خدا به ما کمک کند خیابان را در انسجام و اتحاد با میدان و دیپلماسی، زنده و پویا و مودب به آدابی که رهبر شهیدمان یادمان داد نگه داریم!

پ.ن: بی ادب، لایق سخن نیست! کسی که دشنام می‌دهد جوابش سکوت است. و حتی اگر خودش را حزب‌اللهی بداند، جز «ننگ» برای حزبِ خدا دستاوردی ندارد. دلسوزِ دغدغه‌مند اگر می‌شناسید که شعار بی‌ادبانه سر می‌دهد، از او بخواهید اول دلش برای خودش بسوزد و حیایی که از دین نیاموخته!

رزومه بعضی از فعالان سیاسی ما متاسفانه پر شده از دشنام به شهدایی که بعدا پشت تابوتشان ضجه زده‌اند برای طلب حلالیت!

نگذاریم تاریخ تکرار بشود...

مطالعه بیشتر 
blog card 79

تاریخ انتشار:

۱۴۰۴/۱۱/۲۲

یوم الله

می‌خواستم متنی برای انقلاب بنویسم

برای انقلابی که خیلی دوستش دارم و امشب شب تولدش است!

می‌خواستم ۴۰ دلیل بیاورم برای عزیز بودنش و بگویم چرا حاضرم تا جان دارم پای آن بایستم.

می‌خواستم فهرستی آماده کنم از همه آنچه انقلاب اسلامی و فرزند عزیزش «جمهوری اسلامی ایران» به جهان هدیه داده.

روحِ جهانِ بی روح!

می‌خواستم از این عبارت میشل فوکو شروع کنم...

دوست داشتم یکی یکی و با جزییات بگویم که هر سال ۲۲ بهمن چه چیزهایی را ثابت می‌کند و چه تهدیدهایی را از «نظام» جمهوری اسلامی دور می‌کند. که فرق مهم نظام و رژیم در همین حضور مردم پای کار است!

می‌خواستم شعری برای وطنم بگویم

وطنی که نورش چشم کورها را می‌زند... 

می‌خواستم کلمه‌های قاسم سلیمانی، سید حسن نصرالله، آیت الله جوادی آملی و ده‌ها نفر از ستاره‌های آسمان زندگی‌ام را در وصف جمهوری اسلامی، فهرست کنم جلوی چشمم که یادم نرود این چه امانت سنگینی بود که خدا به ما داد!

می‌خواستم خیلی کارها بکنم

برای ساعت ۲۱ که به آن نرسیدم!

حالا صدای «الله اکبر» و «مرگ‌ بر دیکتاتورِ» همسايه‌ها به هم آمیخته شده و جانم در می‌رود که بروم تک به تک بهشان بگویم این شعارها همه در یک راستا بود اگر بمباران رسانه‌های جنایتکار، از آدمکش‌ترین و کثیف‌ترین استعمارگران جهان، منجی دروغین برای ملت‌های فریب‌ خورده نمی‌ساخت و می‌گذاشت صدای حق به گوش آدم‌ها برسد...

حالا شب ۲۲ بهمن است و خاطرات بزرگترها از چنین شبی در سال ۵۷ شنیدنی است.

حالا دوباره سرنوشت مقاومت منطقه و جهان توی دست ما و شوهرها و بچه‌هایمان است.

امسال سخت‌تر از همیشه است می‌دانم.

خیلی‌ها در فامیل و در و همسایه تنها شده‌اند‌. از رفقا حرف‌ها شنیده‌اند و فردا بیشتر و بیشتر خواهند شنید! 

باورش سخت است اما ذهن‌های کمی از بمباران شبکه‌های اجتماعی در این روزها جان سالم به در برده‌اند.

حالا اگر چه سخت‌تر از هر سال است

و اگرچه من نرسیدم همه آنچه می‌خواستم را برایتان آماده کنم.

اما یک چیزی که از همه حجت‌ها حجت‌تر است را آورده‌ام این جا با هم تماشا کنیم:

کودک کش‌های غزه و اپستین با هم جمع شده‌اند و تمام فکر و ذکر این روزهایشان نابودی جمهوری اسلامی است.

آنقدر از آن دشمنان انسانیت سند و مدرک وجود دارد که برایم مسجل است هر طرف که آنها ایستاده‌اند حتما سمت کثافتِ تاریخ است!

خودم را می‌کشم کنار که به آن‌ها آلوده نشوم.

در دورترین نقطه

در تقابلِ بدون تساهل با جنایتکارانِ آمریکا و اسرائیل که می‌ایستم
بخواهم یا نخواهم
وسط وسط وسط جمهوری اسلامی ایران هستم
زیر پرچم سید علی خامنه‌ای!

اینجا را دوست دارم

نه فقط به خاطر آن ۴۰ دلیل

و آن حرف‌ها

و آن ستاره‌ها

بلکه چون کل یوم عاشورا

و در شباهت دشمنانمان به جماعت یزیدی شک ندارم!

مطالعه بیشتر 
blog card 76

تاریخ انتشار:

۱۴۰۴/۰۹/۲۹

آب حیات

ما هروقت در روضه می‌خواهیم از مقاومت و استواری در شرایط سخت حرف بزنیم، گل‌های خشک وارد صحنه می‌شوند! گل‌های مقاوم صحرایی، که وقتی یک بار آب حیات را نوشیدند و با آن شکوفا شدند، دیگر حتی بدون آب، تا مدت‌ها همانقدر زیبا و رنگارنگ می‌مانند...

آبرو دار!

استوار!

بعضی‌هایشان یک جوری ظاهرشان را حفظ می‌کنند که انگار نه انگار همه وجودشان شده است عطش و دیگر هیچ آبی در ساقه‌هایشان نیست... مثل گل‌های زنبوری!

فقط وقتی حسابی نزدیکشان بشویم، یا لمسشان کنیم، آن خشکی و رنجی که از بی آبی به برگ‌ها و گل‌ها رسیده‌ است را حس خواهیم کرد. آن شکنندگی که ناشی از فراق آب حیات است!

اولین بار فرزانه پزشکی بود که چشم ما را در روضه به این مفهوم باز کرد. می‌گفت شیعه شبیه گل زنبوری است!

وقتی حقیقت را نوشید، شکوفا می‌شود. آن وقت اگر سال‌های سال دور از آب حیات بماند هم می‌تواند زیبایی خودش را حفظ کند. حتی اگر از درون، از عطش بسوزد!

امشب آمدم بگویم، همه این روضه‌‌ها و کارها و برنامه‌های رنگارنگ، حفظ ظاهر است.

می‌دانی که از دوری‌ات حسابی شکننده شده‌ایم!

بیا آقای ما! 

اللهم عجل لولیک الفرج

مطالعه بیشتر