
تاریخ انتشار:
۱۴۰۴/۱۱/۲۲
میخواستم متنی برای انقلاب بنویسم
برای انقلابی که خیلی دوستش دارم و امشب شب تولدش است!
میخواستم ۴۰ دلیل بیاورم برای عزیز بودنش و بگویم چرا حاضرم تا جان دارم پای آن بایستم.
میخواستم فهرستی آماده کنم از همه آنچه انقلاب اسلامی و فرزند عزیزش «جمهوری اسلامی ایران» به جهان هدیه داده.
روحِ جهانِ بی روح!
میخواستم از این عبارت میشل فوکو شروع کنم...
دوست داشتم یکی یکی و با جزییات بگویم که هر سال ۲۲ بهمن چه چیزهایی را ثابت میکند و چه تهدیدهایی را از «نظام» جمهوری اسلامی دور میکند. که فرق مهم نظام و رژیم در همین حضور مردم پای کار است!
میخواستم شعری برای وطنم بگویم
وطنی که نورش چشم کورها را میزند...
میخواستم کلمههای قاسم سلیمانی، سید حسن نصرالله، آیت الله جوادی آملی و دهها نفر از ستارههای آسمان زندگیام را در وصف جمهوری اسلامی، فهرست کنم جلوی چشمم که یادم نرود این چه امانت سنگینی بود که خدا به ما داد!
میخواستم خیلی کارها بکنم
برای ساعت ۲۱ که به آن نرسیدم!
حالا صدای «الله اکبر» و «مرگ بر دیکتاتورِ» همسايهها به هم آمیخته شده و جانم در میرود که بروم تک به تک بهشان بگویم این شعارها همه در یک راستا بود اگر بمباران رسانههای جنایتکار، از آدمکشترین و کثیفترین استعمارگران جهان، منجی دروغین برای ملتهای فریب خورده نمیساخت و میگذاشت صدای حق به گوش آدمها برسد...
حالا شب ۲۲ بهمن است و خاطرات بزرگترها از چنین شبی در سال ۵۷ شنیدنی است.
حالا دوباره سرنوشت مقاومت منطقه و جهان توی دست ما و شوهرها و بچههایمان است.
امسال سختتر از همیشه است میدانم.
خیلیها در فامیل و در و همسایه تنها شدهاند. از رفقا حرفها شنیدهاند و فردا بیشتر و بیشتر خواهند شنید!
باورش سخت است اما ذهنهای کمی از بمباران شبکههای اجتماعی در این روزها جان سالم به در بردهاند.
حالا اگر چه سختتر از هر سال است
و اگرچه من نرسیدم همه آنچه میخواستم را برایتان آماده کنم.
اما یک چیزی که از همه حجتها حجتتر است را آوردهام این جا با هم تماشا کنیم:
کودک کشهای غزه و اپستین با هم جمع شدهاند و تمام فکر و ذکر این روزهایشان نابودی جمهوری اسلامی است.
آنقدر از آن دشمنان انسانیت سند و مدرک وجود دارد که برایم مسجل است هر طرف که آنها ایستادهاند حتما سمت کثافتِ تاریخ است!
خودم را میکشم کنار که به آنها آلوده نشوم.
در دورترین نقطه
در تقابلِ بدون تساهل با جنایتکارانِ آمریکا و اسرائیل که میایستم
بخواهم یا نخواهم
وسط وسط وسط جمهوری اسلامی ایران هستم
زیر پرچم سید علی خامنهای!
اینجا را دوست دارم
نه فقط به خاطر آن ۴۰ دلیل
و آن حرفها
و آن ستارهها
بلکه چون کل یوم عاشورا
و در شباهت دشمنانمان به جماعت یزیدی شک ندارم!

تاریخ انتشار:
۱۴۰۴/۰۹/۲۹
ما هروقت در روضه میخواهیم از مقاومت و استواری در شرایط سخت حرف بزنیم، گلهای خشک وارد صحنه میشوند! گلهای مقاوم صحرایی، که وقتی یک بار آب حیات را نوشیدند و با آن شکوفا شدند، دیگر حتی بدون آب، تا مدتها همانقدر زیبا و رنگارنگ میمانند...
آبرو دار!
استوار!
بعضیهایشان یک جوری ظاهرشان را حفظ میکنند که انگار نه انگار همه وجودشان شده است عطش و دیگر هیچ آبی در ساقههایشان نیست... مثل گلهای زنبوری!
فقط وقتی حسابی نزدیکشان بشویم، یا لمسشان کنیم، آن خشکی و رنجی که از بی آبی به برگها و گلها رسیده است را حس خواهیم کرد. آن شکنندگی که ناشی از فراق آب حیات است!
اولین بار فرزانه پزشکی بود که چشم ما را در روضه به این مفهوم باز کرد. میگفت شیعه شبیه گل زنبوری است!
وقتی حقیقت را نوشید، شکوفا میشود. آن وقت اگر سالهای سال دور از آب حیات بماند هم میتواند زیبایی خودش را حفظ کند. حتی اگر از درون، از عطش بسوزد!
امشب آمدم بگویم، همه این روضهها و کارها و برنامههای رنگارنگ، حفظ ظاهر است.
میدانی که از دوریات حسابی شکننده شدهایم!
بیا آقای ما!
اللهم عجل لولیک الفرج

تاریخ انتشار:
۱۴۰۴/۰۹/۱۴
قاری قرآن در مجلس خطبه فدک، قبل از قرائت، به انتخاب آیاتی که میخواست بخواند اشاره کرد و یک جمله عجیب گفت:
در قرآن، آیات مربوط به باران در کنار آیات مربوط به ولایت آمده است!
از آن روز غمی دوبرابر از نباریدنِ باران در دلمان بود.
شبیه آن جمله از دعای کمیل:
صَبَرْتُ عَلَي عَذَابِكَ فَكَيْفَ أَصْبِرُ عَلَي فِرَاقِكَ
یعنی گیرم که عذاب تو را بتوانم طاقت بیاورم، با جدایی و فراق تو چه کنم؟!
همهش به خودمان میگفتیم:
به فرض که خشکسالی را تحمل کنیم، با غصهای که به قلب امام آوردیم و ولایتی که قدر ندانستیم و آسمانی که قهرش گرفته، چه کنیم؟
دوشنبه که باران آمد
ذوقی دو برابر داشت!
لذت تماشای برخورد قطرهها به برگهای تشنه یک طرف
لذت تصور لبخند شما...
صد برابر بیشتر!
لایقش نیستیم اما
شما را به کرامتتان
خودتان را از ما نگیرید!

تاریخ انتشار:
۱۴۰۴/۰۸/۲۳
یا رادّ ما قد فات!
یا
یقین دارم برمیگردد...
سخنرانی نشست قم تمام شد. آمدم دکمه ضبط را خاموش کنم که دیدم به به، اصلا از اول روشن نکرده بودم!
نگاهی به بچههای صوت و تصویر کردم. آنها هم به امید آن دستگاه کوچک، با هیچ ابزار دیگری ضبط را انجام نداده بودند...
بلافاصله بعد از نشست هم داغ دلمان شروع کرد به تازه شدن. چون پیامها میرسید: «صوت جلسه را کی در کانال قرار میدهید؟!»
از حاضران در اردوی قم به شکلهای مختلف پرسوجو کردیم، برخلاف همیشه این بار حتی یک نفر هم محض رضای خدا، با گوشیاش صدایی ضبط نکرده بود. در کانال هم اعلام کردیم. کسی پاسخی نداد...
با واقعیت کنار آمدیم.
«این سخنرانی ضبط نشده است!»
به همه رفقای پیگیر همین را گفتیم و آنها هم خیلی تعجب کردند. چون از سال ۹۴ تا حالا هیچ وقت نشده بود کل صوت را از دست بدهیم. اما حالا واقعا از دستمان رفته بود.
■■■
«از دست دادن» از آن مصدرهاست که کل ابتلائات بشر را میشود حول آن چید. هر وقت که قرار است کمی رشد کنیم، از راه میرسد و خودش را نشانمان میدهد.
نعمتهایی که به وجودشان عادت داشتیم یا به تحققشان امید بستهایم یکهو از دست میروند و همه ما میدانیم چقدر در آن لحظه، کام انسان تلخ میشود.
مهمتر از خودِ آن چیزی که از دست رفته، احساسی است که «فقدان» در ما ایجاد میکند. حس بی پناهی و ناتوانی...
میبینی که هیچ کس نخواسته یا نتوانسته به تو کمک کند! از چیزی که میخواستی محروم شدی و خدا هم همین را خواسته...
آن حس بیچارگی و بی پناهی اگر آدم را به سیاهچاله ناامیدی نکشاند، حتما به شدت حسرت زده و غصهدار میکند.
تا اینجای ماجرا چیزی جز تکرار خاطرات گذشته نبود. ما حواس پرتی کرده بودیم و یک چیزی را از دست داده بودیم.
اما...
■■■
دو سه هفته گذشت.
یک روز خیلی اتفاقی پیامی از پایگاه بیرجند را در گروه قاصدکهای روضه دیدم. پیامی که مدتها آنجا بود اما توجه کسی را جلب نکرده بود. حتی نویسنده اش را! ته پیام یک اشاره ریزی شده بود به اینکه «ما به خاطر تغییر ساعت، برنامه نشست را ضبط کردیم و بعدا دیدیم!»
بقیه داستان واضح است. با چه ذوقی پیگیری کردیم و نهایتا با چند واسطه فایل به دستمان رسید. برنامهای که حتی یک دقیقهاش را ضبط نکرده بودیم، حالا هم صدای کامل داشت هم تصویر!
آدم هزارتا معجزه توی زندگیاش میبیند اما تکان نمیخورد. آنوقت یک اتفاق ساده از راه میرسد و یک جوری دلش را قرص و محکم میکند که هزار معجزه نکردند.
حالا درست وسط روزهایی که آدمها مدام میگویند «یعنی واقعا امامی هست؟ یا خواهد آمد؟ بعد از این همه سال!» امیدم برای آمدنش هزار برابر شده.
خدایی که جبرانکننده است
خدایی که نمیگذارد چیزی از دست برود
خدایی که حال ما صوت از دست دادهها را میفهمد
به امام_از_دست_دادهها حتما بیشتر از همه حواسش هست!
و یک روزی از همان راهی که هزار بار دیده بودیم و متوجهش نبودیم، بشارتی برای آمدن او به ما خواهد داد...
یا راد ما قد فات!
ای بازگرداننده هرآنچه که از دست رفته...